این روزها که ماجرای خصوصی سازی سایپا بیش از پیش جدی شده است و احتمالاً به زودی به سر منزل مقصود خواهد رسید، افراد و گروه های مختلف با اهدافی روشن یا گهگاه نامشخص قصد جریان سازی در این روند را دارند. برای مثال اخیراً به صورت متواتر شاهد شنیدن عناوین و اصطلاحاتی هستیم که می توانند در نوع خود بسیار خطرناک باشند. یکی از جدی ترین این عناوین واژه هایی با عنوان یکدست سازی، یکپارچه سازی، یکسان سازی یا عباراتی از این دست است. عبارتی که در پس آن اتفاقات خطرناکی مانند انحصار بیش از پیش دیده می شود. انحصاری که می تواند نه تنها به لحاظ اقتصادی بلکه به لحاظ استراتژیک نیز به شدت زیانبار بوده حتی مخاطرات امنیتی را در پی داشته باشد.
اصل موضوعِ کلیدواژۀ یکسان سازی یا موارد معادل آن در مسیر خصوصی سازی سایپا، به یک هدف کلی اشاره دارد. طرفداران این مسیر، مدعی هستند که خریدار سایپا باید فرد یا افرادی باشند که قبلاً هم در روندی مشابه حضور داشته اند. آنها بر این باورند از آنجایی که یک بار مسیر شناسایی و انتخاب برای این افراد در سال های اخیر طی شده است لذا انتخاب آنها به عنوان مالکین جدید، می تواند فرایند خصوصی سازی سایپا را کوتاه تر و احتمالاً بهینه تر کند. البته اگر صرفاً از همین رویکرد به قضیه نگاه کنیم شاید ایده ای جالب توجه و قابل دفاع به نظر برسد. اما مشکل اینجاست که این تنها زاویه ای است که طرفداران این مقوله به آن می نگرند و از زوایای دیگر این ایده نه تنها بد، بلکه همانطور که پیشتر اشاره شد می تواند خطرناک باشد.
نکته اول اینکه در حال حاضر نمی توان به صورت مطلق اعلام کرد که عملکرد این افراد در اداره مجموعه فعلی که در اختیار دارند مثبت یا منفی بوده است. چراکه نه تنها زمان کافی سپری نشده است بلکه در این مدت، بجز برخی تغییرات شکلی و ظاهری، هنوز شاهد تحول شگرفی در کار آنها نبوده ایم. حتی در بسیاری از موارد همچنان روندهای کاری مانند دوران دولتی پیگیری می شوند. لذا اگر با همین رویکرد قرار باشد اداره سایپا نیز به این افراد سپرده شود، عملاً هیچ اتفاق سودمند و مفید فایده ای برای صنعت خودروی کشور صورت نمی پذیرد.
دیگر اینکه سپردن دو قدرت اصلیِ مهم ترین صنعت کشور به یک تیم یا یک گروه به لحاظ استراتژیک می تواند بسیار پرخطر باشد. بدیهی است هر شرکت خصوصی در هر ابعاد و با هر پشتوانه ای احتمال مواجه شدن با دوران افت اقتصادی، شکست، از دست دادن بازار و غیره باشد. حال تصور کنید یک حادثه یا یک اتفاق اقتصادی ناگهان این تیم را تحت تأثیر قراردهد آنگاه شاهد خواهیم بود که بخش اعظم توانایی تولید خودرو در داخل کشور از این ماجرا متأثر می شود. از سوی دیگر احتمالاتی مانند نفوذ، خرابکاری، تخریب های هدفمند و بسیاری موارد دیگر که طی سال های اخیر به وفور شاهد رخداد آنها از سوی دشمنان قسم خورده این کشور و این ملت بوده ایم نیز وجود دارند. با سپردن قدرت اداره بخش اعظم بازار خودروی کشور به یک گروه خاص درواقع محیط را برای ایجاد ابزارهای ایذایی توسط دشمن آماده خواهیم کرد.
نقطه نظر مهم دیگری که طرف داران ایده یکپارچه سازی از آن چشم پوشی می کنند، قرار گرفتن قدرت تعیین تکلیف بازار خودروی داخلی کشور در دست یک گروه خاص است. سال ها تلاش تمام بدنه صنعت خودرو از مونتاژکاران، قطعه سازان، واردکنندگان و رسانه ها گرفته تا مردم و مصرف کنندگان باعث شده است که امروز بتوانیم ادعا کنیم اندکی از شرایط انحصار فاصله گرفته ایم. اما با پیاده سازی این ایده به معنای واقعی، مفهوم رقابت و تقابل در بازار از بین می رود و تکلیف بازار خودروی کشور نه در کف بازار بلکه در جلسات هیئت مدیره یک گروه خاص آنهم پشت درهای بسته تعیین می شود.
پر واضح است بین طرفداران این ایده به ندرت کارشناسان و متخصصینی وجود دارند که نگاهی دلسوزانه داشته و نگران صرف وقت برای انتخاب خریداران سایپا باشند. بیشتر طرفداران این ایده افرادی هستند که در پی انتقال قدرت تامّ تولید خودروی کشور به یک تیم خاص هستند تا در ادامه با چسباندن خود به آنها یا نفوذ در آنها جایگاه خود را تضمین کنند. بدون شک در بسیاری موارد حتی خریدار مذبور (که البته هنوز به صورت جدی وارد بازی رقابت نشده است) از نیت نه چندان دلچسب این افراد کمترین اطلاعی ندارد. البته این روند نه تنها در صنعت خودرو بلکه در هیچ یک از اتفاقاتی که ارتباط با پول و قدرت دارند، جدید نیست. بارها و بارها در موارد متعدد به شکل ها و صورت های متفاوت اما با روندی مشابه دیده شده است.
راهکار اصلی برای پیشگیری از هرگونه رخ داد ناثواب و از بین بردن پیش داوری های احتمالی و سوگیری های شناختی کارشناسان و متولیان صنعت خودرو، بدون شک تدوین یک روش و مسیر مشخص، مدون و شفاف برای اهلیت سنجی در فرایند خصوصی سازی سایپا است. روندی که نه تنها ورود و عبور از آن واضح و روشن باشد بلکه امکان نظارت و پایش بخش قابل توجهی از آن توسط کارشناسان و دلسوزان این صنعت میسر باشد. به گونه ای که در پایان این مسیر بتوانیم با استناد به مدارک و مستندات، مدعی شویم که بهترین خریدار ممکن برای تکمیل فرایند خصوصی سازی سایپا انتخاب شده است.
سایپا باید به مجموعه ای واگذار شود که دو مسیر جدی و اصلی را پیگیری کند. اول اینکه یک برنامه برای خروج سایپا از وضعیت موجود و ادامه مسیر به سمت روزگار بهتر ارائه کند. برنامه ای که مدون، روشن، دقیق و البته شدنی و کاربردی باشد. طی این برنامه باید روشن شود که خریدار آینده سایپا پس از خصوصی سازی چه نقشه ای برای تعهدات عقب مانده، پروژه های مسکوت مانده و بدهی های سایپا در سر دارد. در غیر این صورت وجود ابهام در روند کار باعث ایجاد اخلال زیاد در ادامه مسیر خواهد شد. چراکه در صورت عدم ارائه برنامه نمی توان از طلبکاران و خریداران در صف سایپا انتظار همکاری داشت.
دیگر اینکه خریدار سایپا قطعاً باید توانایی واردکردن سرمایه هدفمند به سایپا را داشته باشد. این به آن معناست که صِرف داشتن سرمایه به هیچ عنوان اهلیت لازم برای هیچ فرد، گروه، نهاد یا ارگانی در زمینه خرید سایپا ایجاد نمی شود. درواقع خریدار سایپا در روند خصوصی سازی باید بتواند سرمایه را به روشی وارد این شرکت کند که مشکلات موجود را به صورت ریشه ای و پایدار حل کند. در غیر این صورت ورود هرگونه سرمایه ای به سایپا می تواند مانند مسکن های مقطعی عمل کرده و صرفاً زمان مرگ سیستم را به تعویق اندازد.
با توجه به موارد فوق الذکر، مبحث اهلیت سنجی خریدار یا خریداران سایپا در مسیر خصوصی سازی بسیار حیاتی و کلیدی است. باید بپذیریم که تیم مدیران فعلی سایپا با تمام مشکلاتی که ساختار دولتی برای آنها ایجاد کرده است، به هرحال تا حدودی توانسته اند از عمق فاجعه رخ داده در این شرکت بکاهند. لذا خصوصی سازی صرفاً با طی شدن مراحل اهلیت سنجی و با درنظر گرفتن برنامه های مدون خریداران آینده می تواند دوای درد سایپا باشد. در غیر این صورت ممکن است شاهد ایجاد زخمی عمیق بر دیگر زخم های پیکره آسیب دیده سایپا باشیم.
دیدگاه خود را بنویسید